أحمد بن محمد مسكويه الرازي ( مترجم : ابو القاسم امامى و على نقى منزوى )
133
تجارب الأمم ( فارسى )
سال سيصد و هشتم آغاز شد از مصر گزارش رسيد كه فاطمى به سوى آنجا مىآيد . پس مونس خادم براى دفاع بدانجا گسيل شد [ 1 ] . در اين سال نيز به ابو الهيجا عبد الله بن حمدان خلعت پوشانيده او را به نگهبانى راه خراسان و دينور گماردند ، به دو برادر او ابو العلاء و ابو السرايا نيز خلعت دادند . نيز در اين سال فرستادهء اخو صعلوك [ محمد بن على ] با پول و پيشكشها فرا رسيد و خلعت پوشانيده شد [ 2 ] . سال سيصد و نهم آغاز شد در اين سال نامهها از شكست مغربى [ 3 ] رسيد و بر منبرها خوانده شد ، كه سپاهش در هم كوبيده شده است . پس به مونس [ خادم ] لقب « مظفر » داده شد و نامهها از سوى مقتدر بالله براى آن به كارگزاران بخشها فرستاده ، و فرمان مصر و شام براى او صادر شد . فرستادهء فرمانرواى خراسان بيامد و سر ليلى بن نعمان ديلمى را همراه آورد ، كه در طبرستان به پا خاسته بود . در اين سال نيز سخنان حلاج شهرت يافت . نام وى حسين بن منصور است كه كشته و سوزانده شد . اينك ، گزارش پيشامدهاى او ، كه به كشتن و مثله كردن كالبد وى انجاميد [ 4 ] .
--> [ ( 1 - ) ] نگارندهء تكمله مىافزايد : فرمانرواى سند به بغداد آمده به دست مقتدر بالله مسلمان شد . نرخها بالا رفت و بغداد را به آشوب كشيد . در تموز ( تابستان ) هوا چنان سرد شد كه مردم از پشت بام پائين آمده با روپوش و لحاف خفتند . [ ( 2 - ) ] نگارندهء تكمله مىافزايد : فرمانى براى كارگزارى يمن با خلعت براى ابن ملاحظ [ خ 5 : 162 پانوشت ] فرستاده شد . ن . ك : كامل ابن اثير . 8 : 52 در گزارش سال 298 . : ملاحظ . [ ( 3 - ) ] عبيد الله مهدى فرمانرواى قيروان است . ن . ك : صلهء عريب : 80 . مى پانوشت ص 65 . [ ( 4 - ) ] M . داستان حلاج از روى همين نوشتهء مشكويه ، در پانوشت صلهء عريب : 96 - 86 ديده مىشود . ابن اثير : خاكستر او به دجله ريخته شد .